![]() |
![]() |
|
| ادبیات شعر |
|
راهب بودايي و فيلسوف ويتنامي "تيچ نات هات" مطلبي دارد
درباره ي لذت بردن از يك فنجان چاي خوب : تا بتوانيد از چاي لذت ببريد.تنها در هوشياري نسبت به زمان حال است كه دستان شما مي توانند گرماي دلپذير فنجان را حس كنند. تنها در حال است كه مي توانيد عطر چاي را ببوييد طعمش را بچشيد و از لطافتش لذت ببريد. وقتي عميقا در فكر گذشته هستيد و يا نگران اينده "از تجربه ي لذت بردن از يك فنجان چاي هيچ چيز دستگيرتان نمي شود . چشمتان را به فنجان مي دوزيد و چاي تلف مي شود . زندگي نيز همين طور است اگر كاملا در حال حضور نداشته باشيد پراكنده مي شويد و زندگي مي گذرد. اينگونه است كه احساس" عطر" ظرافت و زيبايي زندگي را از دست مي دهيد. انگار كه زندگي دارد به سرعت در پشت سر شما جريان مي يابد. گذشته تمام شده است. از ان بياموزيد و بگذاريد برود. اينده هنوز نرسيده است" براي ان برنامه ريزي كنيد" اما بيهوده نگران ان نباشيد. نگراني بي فايده است. وقتي دست از فرو رفتن در گذشته و انچه رخ داده است برداشتيد و نگراني درباره ي انچه ممكن است هرگز اتفاق نيفتد را نيز كنار گذاشتيد ان موقع در لحظه حاضر خواهيد بود. ان موقع است كه تجربه ي لذت از زندگي را اغاز خواهيد كرد. از کتاب : تنها عشق حقیقت دارد دکتر برایان ال. وایس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 10 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
http://rahiyansepideh.blogspot.com
از این سایت دیدن کنید " شاید بیاموزیم که
حق واقعی انسانها چیست؟ و بگوییم وبشنویم
باشد که راه رستگاری را بیابیم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 4 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
داشتنت ارزویی بود که به ثمر رسید
چشم های نا باور من هنوز خیره به این خوشبختی می نگرند
و دستانم از هراس فقدانت " بودنت را انکار می کنند
قلبم به درستی ات گواهی می دهد و مغزم که با خاطرات نا خوش کرخت
شده باورت نمی کند.
ومن باورم شده که خدا انقدر بزرگ است که ارزوهای محال را هم
براورده می کند.
و من گامهایت را که خوشبختی به من هدیه می کنند را انتظار می کشم
ولبهایم در انتظار بوسه ات هر لحظه اتشین تر می شوند
گرمای حضورت هر زمهریری را در من اب می کند
و افسوس که تو خود نمی دانی با من چه کرده ای؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 4 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
"اخر پرده های دل ادم از اهن که نیستند؟ به نگاهی گاه در هم می امیزند!
گاه چنین است که تاب کلامی را نمی شود اورد. بند دل می لرزد . در این
میان گناه را پای که باید نوشت؟"
"نمی دانم از چیست اینکه در لحظه های التهاب "دشوارتر می توان تنهایی خود
را تاب اورد. مگر اینکه چه جور ادمی باشد ان تنهای ملتهب؟" |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 9 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
ادامه ارتباط چاکراها:
تصورات عقلاني و افرينش هاي ذهني كه از شبكه ي خورشيدي قدرت مي گيرند نيز" راه تجلي راستين خود را نمي يابند. نكته ي مهم تراز" همه تجلي كامل عشق است. تكانه ي قلب بايد به سمت فرق سر بالا برود و در انجا به صورت جوشش عشق نسبت به تمام موجودات تجلي يابد. و در اين راه قدرت شفا بخش خود را به تمام اشكال تجلي عشق در چاكراي گلو به نمايش گذارد.
چاكراي قلب بر انسانيت" نيروي بي امان و پيگير وارد مي سازد. ضمن پرس و جو در زمينه عشق" مسايل جنسي و مسايل مربوط به قلب" انجام وظيفه ي زناشويي و خانوادگي" نحوه ي گسترش دست ياري يا دوستي" فهميدن نا تواني عشق ورزيدن به خويش مشخص مي شود تا انجا يي كه به جسم مربوط
عروق تاجي قلب و بيماريهاي قفسه سينه تظاهر مي كند . چاكراي قلب به بينوايي و بيماري حاصل از انكار عشق " فقدان عشق" جانشين هاي عشق" اظهارتنفر "فراواني خشم و نو ميدي اتخاذ روش خشونت اميز نسبت به تمام جنبه هاي زندگي انسان توجه دارد.چاكراي قلب در ميانه راه زندگي جسماني و روحاني قرار گرفته است اين چاكرا جايگاه پردازش هر دو شكل انرژي است. انرژي معنوي كه به پايين مي ايد ممكن است در اثر انسداد چاكراي قلب متوقف شود . اين انسداد موجب محروم شدن سه چاكراي پايين تر از انرژي حياتي لازم براي اماده سازي جسم انسان در جهت تحول
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 1 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
بانک اعضای پیوند ی ایران اماده است که خواسته شما را برای پیوند اعضا و نسوج که بهترین و یا تنها راه بازگشت به زندگی در بسیاری از بیماران است را بر اورده سازد به این منظور کافی است به هلال احمر مراجعه کنید و فرم عضویت دریافت دارید به همین راحتی. ما می توانیم پس از مرگ امیدبخش زندگی بسیاری از مردم باشیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 7 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
ارتباط ميان چاکراها:
ميان چاكراها پيوندهايي موجود است كه بر هر كس تاثير مي گذارد و به ويژه در بعضي مشاغل از اهميت جالب توجهي برخوردار است. به عنوان مثال پيوند ميان چاكراي خاجي و گلو در تمامي هنر مندان و بازيگران و نوازندگان اهميت خاص دارد. اين چاكرا در واقع انرژي ميان نيروهاي شادي افرين(چاكراي خاجي)را با نيروي تجلي خلاق (چاكراي گلو) به هم پيوند مي دهد. (هفته نامه ی پزشکی امروز) ادامه دارد................... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 7 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
كالبد اثيري وچاكراها:
يك كالبد مرتعش ظريف تر و با بسامد بالاتر در كالبد خاكي در هم تنيده شده است. اين كالبد دوم را كالبد اثيري يا اتري مي نامند اين اصطلاح از يك لغت باستاني يوناني ريشه گرفته است كه به معناي مناطق بالاتر جو يا اسمان است كه اتر ناميده مي شود. روشن بينان هر دوره شاهد بوده اند كه انسان بعد از مرگ و ترك كالبد زمخت حيات خود را ادامه مي دهد.كالبد اثيري حاوي طرح اوليه ي انرژي است و كالبد خاكي بر ان شكل گرفته و استوار مي شود. اين امر به ان معنا است كه كالبد اثيري پيوند نزديكي با كالبد خاكي دارد.در كالبد اثيري ساختارهايي وجود دارند كه سبب جذب انرژي با فركانس بالا از انواع مختلف و از جمله نيروي حياتي مي شود انرژي توسط كالبد اثيري پرداخت شده و از اين كالبد به كالبد جسماني (خاكي) مي رود ريشي ها يا روشن بينان هندي ساختارهاي اثيري را به صورت زائده هايي به شكل زنگ ديده بودند. و اين زائده ها داراي ساقه هايي است كه انها را به نقاطي روي ستون مهره ها مرتبط مي كند. ريشي ها اين ساختارهاي اثيري را چاكرا يا چرخ ناميدند زيرا از درون شبيه گرداب چرخاني از نور هستند كه از نقطه ي مر كزي انها چرخ هايي بيرون مي ايد. اين ساختمان ها مراكز نيرو يا مراكز انرژي بدن انسان به شمار مي ايند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 7 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
فردی از شيخ (منصور حلاج) پرسيد : ابليس كيست؟ايا راست است كه انچه بيعدالتي نام دارد همان ابليس است ؟
_بيعدالتي؟ ها" بيعدالتي از انچه تصوركني باز هم بدتر است. ابليس "انگونه كه در تصور تست حتي از بيعدالتي بهتر است" اما ابليس ان گونه كه در تصور تست نيست. او زخم خورده عشق است به خاطر عشقي كه به حق داشت از سجده غير سر پيچيد.در عشق ثبات قدم از ان بيشتر ممكن نيست به ادم سجده نكرد و خود را رانده ي درگاه ساخت ..... چرا كه عشق به او اجازه نمي داد به هيچ درگاه ديگر سر فرود اورد. ابليس پيشواي عاشقان بود سراهنگ موحدان بود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 7 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
فرض مي كنيم دو اتش نشان وارد جنگلي مي شوند تا اتش كوچكي را خاموش كنند .اخر كار وقتي از جنگل بيرون مي ايند و مي روند كنار رود خانه صورت يكي شان كثيف و خاكستر الود است و صورت ان يكي به شكل معصومانه اي تميز . سئوال: كدامشان صورتش را مي شويد؟ _معلوم است ان كه صورتش كثيف است. "غلط است ان كه صورتش كثيف است به ان يكي نگاه مي كند و فكر مي كند صورت خودش هم همان طور است. اما ان كه صورتش تميز است مي بيند كه سرتا پاي رفيقش غبار گرفته است و به خودش مي گويد حتما من هم كثيفم بايد خودم را تميز كنم." _منظورت چيست؟ _پي برده ام كه تا حالا هميشه در زنهايي كه عاشقشان شده ام دنبال خودم مي گشته ام . به صورتهاي تميز و زيبايشان نگاه مي كردم و خودم را در انها منعكس مي ديدم اما انها مرا مي ديدند خاكستر هاي روي صورتم را مي ديدند و هر چه هم كه با هوش بودند هر چه هم كه از خودشان اطمينان داشتند اخرش در من خودشان را منعكس مي ديدند و فكر مي كردند بد تر از انند. ( زهیر) *********************************************************************** رنج موقعي زاييده مي شود كه انتظار داريم ديگران به شكلي دوستمان بدارند كه خودمان مي خواهيم نه به شكلي كه عشق بايد متجلي بشود ..... ازاد و بي اختيار ما را با قدرتش هدايت كند از توقف بازمان دارد . ******************************************************************** دانته در كمدي الهي مي گويد:
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 6 بعد از ظهر توسط روژین |
|
راهیان سپیدهhttp://rahiyansepideh.blogspot.com/
اسم یک سایت گروهی است که راجع به تبیعض ها و اجحاف هایی که در حق زنان صورت میگیره وظیفه داریم برای روشن کردن اذهان و اطلاع از حقوق زنان مطلب بفرستیم و در جریان مطالب درج شده قرار بگیریم و دست یاری هم را بفشاریم یا حق. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 5 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
وقتی ما به سن معينی می رسيم انچه را که تا ان موقع انجام داده ايم ديگر برايمان کافی نيست .فقط به درد اين می خورده که ما را تبديل به انچه که هستيم بکند و انوقت می خواهيم تبديل به انچه که ارزو داريم بشويم. دوباره بر حسب عقايد و سليقه ی امروزی خود زندگی را شروع کنيم ؛ولی بر عکس بايد همان طور به همان زندگی که وقتی نوع ديگری بوده ايم برای خود انتخاب کرده ايم؛ ادامه دهيم. من تمام عمر کار کرده ام و بعد از سی سال به اينجا رسيده ام وحالا ... بايد حدی برای يک سن معين کرد مثلا ۴۵ سالگی؛انسان بايد بعد از اين سن حق داشته باشد در دنيا تنها باشد وان طور که دلش بخواهد زندگی کند . هيچ کس انچه را که ما انجام می دهيم درک نمی کند هيچ کس جز کسانی که با ما کار می کنند سختی و مشقتی را که تحمل می کنيم نمی فهمد. البادش پرس(دفترچه ممنوع) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 3 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
من به ياد لعل خونين لبت جامی زدم نيتی کردم بياد جعد گيسوی تو و فالی زدم فال من سرتا سرش افسون شهلای تو بود بيت بيتش نام تو ؛ سرتاسرش ياد تو بود تو جفا تا کی کنی؟ من نازها تا کی کشم؟ اين معما چون شود حل؟من ز هجرت چون کنم؟ قافيه در شعر من تنگ امده است اما دلم حرف ها دارد ولی اين بار سنگين چون کشد؟ ياد ان روزی که در بندت فتادم من دلم همچو جان در من عزيز است و به جان می دارمش روزی اين راه دراز اخر کنم وصلت چشم من به اميد همان روز است در راهم وگرنه مرده ام. صبح زيبای مرداد سر بلند باشيد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 3 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
فرض مي كنيم دو اتش نشان وارد جنگلي مي شوند تا اتش كوچكي را خاموش كنند .اخر كار وقتي از جنگل بيرون مي ايند و مي روند كنار رود خانه صورت يكي شان كثيف و خاكستر الود است و صورت ان يكي به شكل معصومانه اي تميز .
سئوال: كدامشان صورتش را مي شويد؟ _معلوم است ان كه صورتش كثيف است. "غلط است ان كه صورتش كثيف است به ان يكي نگاه مي كند و فكر مي كند صورت خودش هم همان طور است. اما ان كه صورتش تميز است مي بيند كه سرتا پاي رفيقش غبار گرفته است و به خودش مي گويد حتما من هم كثيفم بايد خودم را تميز كنم." _منظورت چيست؟ _پي برده ام كه تا حالا هميشه در زنهايي كه عاشقشان شده ام دنبال خودم مي گشته ام . به صورتهاي تميز و زيبايشان نگاه مي كردم و خودم را در انها منعكس مي ديدم اما انها مرا مي ديدند خاكستر هاي روي صورتم را مي ديدند و هر چه هم كه با هوش بودند هر چه هم كه از خودشان اطمينان داشتند اخرش در من خودشان را منعكس مي ديدند و فكر مي كردند بد تر از انند. ( زهیر) *********************************************************************** رنج موقعي زاييده مي شود كه انتظار داريم ديگران به شكلي دوستمان بدارند كه خودمان مي خواهيم نه به شكلي كه عشق بايد متجلي بشود ..... ازاد و بي اختيار ما را با قدرتش هدايت كند از توقف بازمان دارد . ******************************************************************** دانته در كمدي الهي مي گويد:
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 7 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
مطالب راجع به ازدواج از کتاب زهیر نوشته ی پائولو کوئلیو است.
من ان دیوانه ام کز دل قرار خویش را بردم به دست دیگری هم نه به دست خویشتن ارامش ویرانه ام بردم کنون در بیقراری لحظه هایی بس تماشایی را سر می کنم یا رب................................................................................................. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 0 قبل از ظهر توسط روژین |
|
|
هيچ فكر كرده ايد قوانين ازدواج از كجا منشا گرفته؟
"هزاران سال پيش قبايل كوچ مي كردند و خيلي ازادانه عشق بازي مي كردند و بچه دار مي شدند هر چه جمعيت بيش تر مي شد احتمال از بين رفتن قبيله هم بالاتر مي رفت براي اين كه غذا ناياب تر مي شد و مجبور بودند سر غذا با هم بجنگند فقط قوي تر ها مي ماندند .اما اين قوي ترها هميشه مرد بودند و مردها بدون زنها راهي براي توليد مثل نداشتند.بعد يك نفر كه ديد در قبيله همسايه اين اتفاق افتاده تصميم گرفت نگذارد اين بلا سر قبيله خودشان بيايد از خودش داستاني ساخت:از نظر خدايان حرام است كه مردها با همه ي زنها نزديكي كنند. فقط يك يا حد اكثر دو زن .بعضي ها ناتواني جنسي داشتند بعضي ها عقيم بودند و بعضي از اعضاي قبيله به دلايل طبيعي بچه نداشتند اما هيچ كس نمي توانست شريك جنسي اش را مبادله كند. همه گمان مي كردند كسي كه فرمان خدايان را به مردم مي رساند حتما بايد ادم متفاوتي باشد :نقص عضو بيماري تشنج زا عطيه ي ويژه هر چيزي كه او را از ديگران متمايز كند چرا كه اولين رهبرها اين طوري بوجود امدند. چند سال گذشت قبيله قوي تر شد مردها توانستند غذاي همه را برسانند زن ها مي توانستند توليد مثل كنند بچه ها مي توانستند به مرور زمان تعداد شكارچي ها و توليد مثل كننده هارا زياد كنند ولي كسي به تغيير قانون فكر نكرد." ....//
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 0 قبل از ظهر توسط روژین |
|
|
سلام به همه اين اولين پست من در بلاگفاست از فردا اينجا منتظر
حضور گرمتان هستم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
همه هستی من ایه ی تاریکی است که ترا تکرار کنان به سحر گاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این ایه ترا اه کشیدم "اه "من در این ایه ترا به درخت و اب و اتش پیوند زدم
|
| پیوندهای روزانه |
|
راهیان سپیده آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق چیست؟ کالبد اثیری و چاکراها |
|
RSS
|