تبليغاتX
بخوان به نام گل سرخ
ادبیات شعر
                                           

                                         دعای ندبه

   زنهای توبه کار گرداگرد مجلس نشسته اند . اوراد نا مفهومی را

   زمزمه می کنندو با ضجه های نابه گاه زنی انگار خواب چندین

    ساله شان  اشفته می شود حس گناه در همه موج می زند

    و یاد مرگ  همان که برای تو ارامش ابدی است خوف عظیمی

     به جانها می اندازد از تو می خواهند بابت گناهانت امرزش بطلبی

     کدام گناه؟ کسی که تمام عمرش را چون ابلهی زیسته است

     چه گناهی می توانسته مرتکب شود؟دلم میخواست سراپا گناه

    بودم سراپا خطا!!

     خطاهای لذت بخش بی انتها!!

     دلم میخواست گناهی گران داشتم از ان دست که بخشایش سخت 

     بود .و اینگونه خدا را شرمگین نگاهم نمی یافتم

    دلم می خواست از فکر گناهی تمام شب تشنج می گرفتم.

    سراپایم پشیمانی بودو تشویش ..........................

    ................................................................................................

     وقتی سرت را به روی شانه اش می گذاری 

                                                           مرا بیاد ار

     وقتی در نی نی چشمانش غرق می شوی

                                                          مرا بیاد ار

    انگاه که دستانت عاشقانه بر پیکرش می لغزند

                                                         مرا بیاد ار

   مرا بیاد ار و بیاد ار که بی تو ذستانم تقلای بیهده ایی

   را تکرار می کنند  .

    و چشمانم از فرط انتظار به گور خالی مردگان مانندند

    و سرم از یاد برده است که می توان تکیه گاهی داشت.  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 8 بعد از ظهر  توسط روژین | 
         

چه درد الود و وحشتناك !نمي گردد  زبانم كه بگويم ما جرا چون بود؟

دريغ و درد

چه بود؟ اين تير بي رحم از كجا امد؟

ياد عزيزاني كه از ديار ما كوچيدند گرامي باد

 

 

                                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط روژین | 
  

                 " جاناتان مرغ دريايي" 
                    نوشته ي ريچارد باخ


ما از چهاني به جهاني ديگر پرواز كرديم كه بسيار همسان يكديگر بودند"

فراموش كرديم" كه از كجا امده بوديم وتوجهي نداشتيم كه به كجا

 مي خواهيم برويم براي لحظه ها زندگي مي كرديم. ايا هيچ

 انديشه كرده اي بيش از انكه پي ببري در زندگي چيزي ارزشمند تر

از خوردن"ستيزه كردن "ويا قدرتمندي در گله وجود دارد 

ما  ميبايد چند گونه زندگي را گذرانده باشيم؟

هزار زندگي  جان!! ده هزار! و انگاه صد زندگي ديگر "

تا اينكه اندك اندك اموختيم كه چيزي چون كمال يافتن وجود دارد 

 و صد زندگي ديگر تا اينكه اين انديشه در ما شكفت كه اهنگ ما

 از زندگي  كمال يافتن و ان را بر همه چيز بر تر دانستن است

اينك نيز قانون ما همانست البته : ما جهان اينده مان را به ياري

اموخته هاي جهاني كه در انيم  بر مي گزينيم . نياموختن همان

 و جهان اينده را چون  همين جهان ديدن همان "همان گرفتاريها و

دشواريهايي كه بايد بر انها چيره شد.

شگفتا انان كه كه از ترس دشواري سفر كمال يافتن را خوار مي شمارند

 به هيچ جا نمي رسند اما اناني كه دشواري سفر را به اميد كمال يافتن

نا ديده مي انگارند  در دمي به همه جا ميرسند.


جاناتان در ياد داشته باش كه بهشت مكاني و زماني نيست

زيرا كه زمان و مكان بسيار بي معني اند.

انگاه كه بداني چه مي كني همواره پيروزي در راه است.


جاناتان هر چه بيشتر درسهاي مهرباني را تمرين مي كرد

 و هر چه بيشتر براي دانستن درونمايه ي عشق مي كوشيد

شور باز گشت به زمين در او بيشتر زبانه مي كشيد

 زيرا برغم گذشته ي پر از تنهايي اش جاناتان مرغ دريايي

براي اموزگار شدن به جهان امده بود و راه شكوفاندن عشق

 اين بود كه حقيقتي را كه خود ديده بود به مرغي كه تنها

فرصتي براي ديدن حقيقت مي خواست بنمايند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 8 بعد از ظهر  توسط روژین | 

       رنج موقعی زاییده می شود که انتظار داریم دیگران به شکلی

       دوستمان بدارند که خودمان می خواهیم " نه به شکلی که

       عشق باید متجلی بشود ........ ازاد و بی اختیار ما را با قدرتش

      هدایت کند" از توقف باز دارد.

                                                                   زهیر

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط روژین | 

خود را با عشق به ديگران برسانيد اين تنها كاري است كه بايد انجام دهيد .

يكديگر را دوست بداريد. نتيجه ي دوست داشتن يكديگر و رسيدن به

 يكديگر   ان نتيجه اي نيست كه دلتان مي خواهد يعني

 منتفع شدن جسم. شما بايد دل انسانها را شفا ببخشيد.

عشق مانند مايع است شكافها و درز ها را پر مي كند فضاهاي خالي

سازگار با خودش را پر مي كند. اين ما هستيم

"ما افراد  هستيم كه سيلان ان را با موانع دروغين سد مي كنيم.

 وقتي عشق نتواند قلب و ذهن مارا پر كند وقتي ارتباطمان با روحمان

 كه مملو از عشق است قطع شود همه مان ديوانه مي شويم.

 
                                                           " تنها عشق حقیقت دارد"

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 5 بعد از ظهر  توسط روژین | 


قسمتهايي از كتاب "تنها عشق حقيقت دارد"


من همواره از كوته بيني اغلب مردم متحير شده ام.اشناهاي زيادي

 دارم كه هر روز نگران تحصيلات فرزندانشان هستند.


كدام مهد كودك از همه بهتر است ؟مدرسه ي خصوصي در مقابل

 مدرسه ي دولتي. كدام دوره هاي اماده سازي در كالج مفيد تر

 است؟ چطور نمرات و فعاليتهاي فوق برنامه ي فرزندشان را به حد

 اكثر برسانند تا بلكه بتواند وارد فلان كالج " بهمان دبستان شود و

 غيره الي غيرالنهايه. بعد همين چرخه را با نوه هايشان شروع مي

 كنند.


اما همين افرادگمان مي كنند  دنيا در زمان يخ بسته و متوقف شده

 است  گمان مي كنند اينده نسخه ي بدل حال خواهد بود. 
.
 اگر ما همچنان به قطع جنگلها و نابودي منابع اكسيژن ادامه دهيم اين

 بچه ها ظرف بيست يا سي سال اينده چه تنفس خواهند كرد؟ اگر ما

 سيستم ابي و چرخه ي غذايي خود را مسموم كنيم انها چه خواهند

 خورد؟اگر ما كور كورانه به توليد بيش از حد فلوئور كربن و ديگر زباله

 هاي الي بپردازيم و در لايه  ي اوزون سوراخ ايجاد كنيم ايا خواهند

 توانست در فضاي ازاد زندگي كنند؟اگر ما در نتيجه ي اثر گلخانه اي

 اين سياره را بيش از حد گرم كنيم و اقيانوس ها بالا بيايند و سواحل را

 زير اب ببرند و به گسلهاي زلزله ي اقيانوسيه واروپا فشار بيش از حد

 وارد اورند انها كجا زندگي خواهند كرد؟ و بچه ها و نوه ها ي ما در

 چين و افريقا و استراليا  و هر جاي ديگر به يك اندازه اسيب خواهند

 ديد زيرا همه ي انها به طرز اجتناب ناپذيري ساكنين همين سياره

 هستند و در نظر داشته باشيد  اگر ما دوباره متولد شويم شما يكي

 از اين بچه ها خواهيد بود.


پس چطور مي توانيم انقدر نگران ازمون ها و كالجها باشيم در حالي

 كه ممكن است براي اعقاب ما ديگر دنيايي و جود نداشته باشد.


چرا اين همه نگران طول عمر خود هستند؟ چرا پايان عمر سالخوردگي

 خود را براي به دست اوردن چند سال ناخوش ديگر بچلانيم؟


چرا دايم فكرمان مشغول به سطح كلسترول خون" رژيم سبوس"

 بررسي ليپيد خون "تمرينات بدن سازي و غيره است؟


ايا معقول تر نيست اكنون با لذت زندگي كنيم؟هر روزمان را سر شار

 كنيم  دوست بداريم" دوستمان بدارند به جاي اينكه انقدر نگران

 سلامت جسممان در اينده نا معلوم باشيم؟ اگر اينده ايي در كار

 نباشد چه؟ اگر مرگ نوعي رهايي به سوي سعادت باشد چه؟


من نمي گويم از جسمتان غفلت كنيد نمي گويم زياده روي در سيگار

 كشيدن و مشروب خوردن اشكالي ندارد يا از جسمتان سوء استفاده

 كنيد يا فوق العاده چاق باشيد . اين شرايط موجب رنج اندوه و ناتواني

 مي شود. فقط انقدر نگران اينده نباشيد" سعادت خود را در امروز

 بيابيد.


طرفه اينجاست كه با چنين بر خوردي با زندگي و خوشحال زيستن در

 زمان حال احتمالا عمر طولانيتري هم خواهيد داشت.


جسم و روح ما مانند اتومبيل و راننده است هميشه يادتان باشد كه

 شما راننده ايد نه اتومبيل.


با وسيله ي نقليه احساس نزديكي نكنيد.


تاكيد و اصراري كه ايناين روزها بر افزودن طول عمر"  صد سال يا

 بيشتر عمر كردن مي شود" ديوانگي است. مثل ان است كه

 اتومبيل   كهنه اي را كه دويست هزار  يا سيصد هزار مايل راه رفته

 همچنان نگه داريد . بدنه ي اتومبيل زنگ زده جعبه دنده پنج بار باز

 سازي شده. موتور دارد از هم مي پاشد و شما هنوز حاضر نيستيد

 ان را كنار بگذاريد.


در اين ميان يك شورلت كوروت نوي دست اول سر پيچ خيابان منتظر

 شماست تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه اهسته از فورد پياده

 شويد و داخل كوروت زيبا بخزيد . راننده ي روح هرگز تغيير نمي كند

 تنها اتومبيل عوض مي شود ."

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 9 بعد از ظهر  توسط روژین | 
بامن بودی منت نمی دانستم  " یا من بودی منت نمی دانستم

       چون من زمیان شدم  تو گشتی پیدا"تا من بودم منت نمی دانستم

    کتاب "تنها عشق حقیت دارد" نوشته ی دکتر برایان ال. وایس است که

    روانپزشک بوده و رییس بخش روانپزشکی مرکز پزشکی مونت سینایی

    در میامی  میباشد. او مقالات علمی زیادی دارد و همیشه با درجه

    ممتازی فارغ التحصیل شده.

    او در ضمن هیپتنو تیزم درمانی یک زن به حقایقی می رسد که

    لازم میداند انها را برای مردم بازگو کند هر چند احتمال می دهد

    به حیثیت شغلی و علمی اش لطمه وارد کند.

     او به این نتیجه میرسد که انسانها زندگی گذشته ایی نیز

     داشته اند و می توان از طریق هیپنوتیزم انهارا به ان زندگی برگرداند

     و بسیاری از مشکلات انهارا حل کرد.

    کتاب مذکور  راجع به جفتهای روحی است. کسانی که عشقشان تا

     ابد انهارا به هم پیوند داده است و بارها با یکدیگر به دنیا  می ایند.

     زندگی پس از زندگی.

     اینکه چطور جفت روحی خود را  می یابیم و باز می شناسیم

    و از ان پس تصمیماتی که به ناچار می گیریم و زندگیمان را زیر و رو

    می کند  از تکان دهنده ترین و مهمترین لحظات زندگی ماست.

    به هم رسیدن یک جفت روحی را "تقدیر دیکته می کند .ما باید او را

    ملاقات کنیم . اما  تصمیمی که پس از ملاقات او می گیریم در حیطه ی

    انتخاب و اراده ی ماست.

    یک انتخاب نادرست" یا از دست دادن یک فرصت مناسب می تواند

    باعث تنهایی و رنجی  باور نکردنی شود. یک انتخاب درست" تشخیص

    یک فرصت طلایی می تواند برایمان نعمت و سعادتی عمیق به بار اورد.

   ادامه دارد................

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 0 قبل از ظهر  توسط روژین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
همه هستی من ایه ی تاریکی است که ترا تکرار کنان به سحر گاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این ایه ترا اه کشیدم "اه "من در این ایه ترا به درخت و اب و اتش پیوند زدم

پیوندهای روزانه
راهیان سپیده
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
آرشیو موضوعی
عشق چیست؟
کالبد اثیری و چاکراها
پیوندها
اونگ خاطره ها
امید به زندگی را اینجا بیابید
من و ام اس
استامینوفن
مرد بارانی
فر ایزدی
یک پسر 8 ساله با نمک که وبلاگ نویسه
عباس معروفي
,وبلاگهاي به روز شده
گلهاي اسمان (نسيم)
ما راويان قصه هاي رفته از ياديم
ارتش سايه ها
ذهن سوخته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

wmpcd://0/1