![]() |
![]() |
|
| ادبیات شعر |
|
مرا بیاد ار وقتی در نی نی چشمانش غرق می شوی مرا بیاد ار انگاه که دستانت عاشقانه بر پیکرش می لغزند مرا بیاد ار مرا بیاد ار و بیاد ار که بی تو دستان من تقلای بیهده ای را تکرار می کنند. و چشمانم از فرط انتظار به گور خالی مردگان مانندند. و سرم از یاد برده است که می توان تکیه گاهی داشت. عکسها از سایتhttp://blog.leomoon.net
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 3 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 5 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
به ياد فروغ فرخزاد مرگ من روزي فرا خواهد رسيد در بهاري روشن از امواج نور در زمستان غبار الود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزها روز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروزها ديروزها و مرگ او در 24 بهمن 1345 فرا رسيد او "اسير به دنيا امد "سر بر "ديوار" زندگي كوفت. "عصيان" كرد ودر تلاش "تولدي ديگر " براي خودش و براي دنيا بود و در" اغاز فصلي سرد"چشم از جهان فرو بست و همه اينها در جثه ي كوچك پرنده اي است كه پروازش را به خاطر می سپاریم.. به جستجوي تو * بر درگاه كوه مي گريم. در استانه ي دريا و علف به جستجوي تو در معبر بادها مي گريم در چار راه فصول در چارچوب شكسته ي پنجره اي كه اسمان ابر الوده را قابي كهنه مي گيرد ........... به انتظار تصوير تو اين دفتر خالي تا چند ورق خواهد خورد؟ ............ متبرك باد نام تو! * احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 4 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
روز هاي ملال"
روزهاي ملال و تو بيقرار روزهاي بي شكل بي رنگ بي انتظار بي هيچ اثر و نشانه اي در خاطرت روزهايي كه بعدها با هيچ تلنگري به خاطر نمي ايند روزهاي تكرار تكرار تكرار جستجو در پي هيچ صبحهاي پيچ در پيچ ظهرهاي نفس گير شب هاي فراموشي
تنها چيز نو پرستوان اند "كوسائو" تند باد خزان
بهار هنوز عمقي ندارد در پس هيچ دريچه يي در پس پنجره ي كوچك "شعر ژاپني سن ريو" این ترانه را حتما شنیدید شهرام صولتی خونده شعرش نمی دونم از کیه: هنوز هم در پی اونم که میشه عاشقش باشم مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم هنوزم در پی اونم که عمری مرهمم باشه شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه نگاههای پر از مهرش پناه خستگی ام باشه میگن جوینده یابنده است ولی پاهای من خسته است من حتی با همین پاها می رم تا حدی که جا هست ...................................................... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 7 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
interview with god نویسنده:دیتا استریلکند مترجم:علی محب خسروی از نشریه پیام یار |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 5 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
اولين باره كه بدون فكر قبلي و كاملا في البداهه دارم اپ مي كنم
فردا امتحان زبان دارم (مكالمه) يا فرار از درسه يا يه جور سر در گمي مزمن كه سالهاست دست از سرم بر نمي داره انگار درمان هم نداره دلزدگي از هر چه هست و خواستن هر چه نيست. نمي دونم چرا هر چه را كه مي خواهم نمي بينم و هر چرا كه مي بينم نمي خواهم اين خيلي وحشتناكه كه هيچ چيز تو رو ارضا نكنه وقتي دور و بريهات مي تونن به ساده ترين چيزها دل خوش كنن تو بموني و ارزوهاي كه هيچ كس دركشون نمي كنه بعد مثل يه پرنده تو قفس خودتو به اين در و اون در بزني شايد يكي از اين درها اون بهشت موعود تو باشه و هيچوقت نفهمي چي مي خواي و كي هستي؟ هي كتاب بخوني وبخواي لاي صفحاتش خودتو پيدا كني ولي بدتر گم شي چنان گم كه كسي هم ديگه اگه بخواد نتونه پيدات كنه كاش ميفهميدم چي ميخوام؟كاش مي دونستم كيم؟ در زماني كه شايد فرصت خوبي بود برا خود شناسي افسار زندگيتو دستشون مي گيرن و به چشمهات چشم بند مي بنند و مثل اسبهاي عصاري دنبال خودشون مي كشنت و تا به خودت بياي مي بيني نصف سرنوشتت پاك شده حالا ديگه نه خودتي نه اوني كه اونا ميخوان يه موجود سردر گم كه از هيچي خوشحال نميشه نمي دونم بقيه ي مردم چه جوري زندگي مي كنن ؟چرا اين مرض بايد گريبانگير من ميشد؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 7 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
همه هستی من ایه ی تاریکی است که ترا تکرار کنان به سحر گاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این ایه ترا اه کشیدم "اه "من در این ایه ترا به درخت و اب و اتش پیوند زدم
|
| پیوندهای روزانه |
|
راهیان سپیده آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق چیست؟ کالبد اثیری و چاکراها |
|
RSS
|