![]() |
![]() |
|
| ادبیات شعر |
|
انقدر به فضای قفس خو کرده بودم
که هوای بین میله ها برایم بوی ازادی می داد وسقف فلزی ابی رنگ قفس اسمان ارزوهایم شده بود حقارت عرض قفس در گنداب عادت و توهم چه عظمتی داشت ودستی که دانه های اسارت می بخشید خورشید محبت بود من نگاه نگهبانم را در پی جرقه ای می جستم و تلالو مالکیت را در نگاهش عشق می خواندم اگر اذرخش نگاهت خیمه ی عادت و اسارت مرا به اتش نمی کشید شاید من هنوز شاد بودم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
همه هستی من ایه ی تاریکی است که ترا تکرار کنان به سحر گاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این ایه ترا اه کشیدم "اه "من در این ایه ترا به درخت و اب و اتش پیوند زدم
|
| پیوندهای روزانه |
|
راهیان سپیده آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق چیست؟ کالبد اثیری و چاکراها |
|
RSS
|